آدمها موجوداتي عجيبين، باور كنيد خيلي وقتها با ديدنشون انگشت مات به دندان مي گيرم.
خوبن اما نيستن، بدن اما نيستن، مهربونن اما نيستن، بداخلاقن اما نيستن و...
خلاصه كلام اينكه تا وقتي باهات كار ندارن نمي شناسنت و اصلا نمي دونن كي هستي.
يا وقتي تو رو توي جاي مي بينن خودشون رو مي زنن به كوچه عمو علي چپه و راهشون رو مي كشن و مي رن ولي .... ولي .... امان از اون روزي كه كارشون بيفته به شما و يا گذر پوست به دباغ خونه بيفته. واي واي امان و صد امان...
ديگه نمي دونن چي كار كنن؟ قربون صدقتون برن و يا اينكه همراه اسمتون لفظ محترمانه آقا يا خانم بيارن. عجبا!!!
با خيلي از اين آدمها برخورد كردم اونقدر كه حد و مرزي نداره. اگه يه روز اتفاقي ببينيشون و بگي آي فلاني خبري ازت نيست و يادي از ما نمي كني با يه چهره خيلي مظلوم مي گن باور كن شمارتو نداشتيم وگرنه دلمون خيلي مي خواست باهات تماس داشته باشيم اما نمي دونم چرا وقتي خودشون با آدم كار دارن خيلي سريع آدمو پيدا مي كنن؟
مي دونيد چيه براي يكي از دوستاي به نظر خودم عزيزم مدت چند ماهي البته پارسال كار تحقيقاتي انجام دادم و خدا رو شكر دفاعيه خوبي هم از خودش ارائه داد اما گرفتن نمره قبولي همان و گم و گور شدنش همان. حتما با خودش فكر مي كرده مي خواستم پولي يا چيزي ازش بگيرم، خلاصه چند روز پيش بر حسب تصادف تو همين نمايشگاه كتاب ديدمش و بعد سلام و احوالپرسي پرسيدم كجايي بابا چرا يه دفعه خبري ازت نشد گفت والله من خيلي دنبالت بودم و اونطور كه شنيدم ازدواج كردي و رفتي خارج از كشور. (حالا يكي بياد اين شاخها رو از روي سرم برداره).
زل زدم تو چشاش و گفتم چرا براي سوال من دنبال جوابي مي گردي كه سر تا پاش رو دروغ گرفته؟
اما دست از دروغش برنمي داشت منم بي خيالش شدم و خداحافظي كرديم.
فكر كنم شما هم تابحال با اينچنين مواردي برخورد كرديد. براستي چرا؟
چرا آدمها اينطورين. چرا حاضرن بعضي وقتها خيلي قربون صدقه هم برن و خيلي وقتهاي ديگه سايه همديگر رو با تير بزنن. چقدر خوب بود كه همه جا پر از لطف و سخاوت بود. چقدر خوب بود كه آدمها قدر همديگر رو مي دونستن و اين اجازه رو به خودشون نمي دادن كه بعد از مرگ همديگه اشك بريزن و افسوس بخورن و چقدر خوبتر بود كه ارزش كار همديگرو به موقعش بدونن. خيلي خيلي خوب بود نه؟
و اي كاش خودمم بتونم به اون چيزي كه نوشتم عمل كنم.
|