غزل های سهیلا 🌟💫
تک درختی
حرف گفتن ,حرف تکراری نگفتن
راه بی برگشت عابر .بیم ترسیدن ز این خط
گر چه در تن ,وحشتم بود از خطوطی می گذشتم .
خط کشی چون ریل اهن
چرخش یک پیچ باریک
باز از ان خط می گذشتم
انتهایش دفترم بود
در همان لحظه که واگن ترمزی کرد
ناگهان این دفتر من زیر پای عابر افتاد
عابران هم خیره بودن
میگذشتن از کنارش
خم شدم ان را تکاندم جای ,کفشی رو تنش بود
حک شدش بر دفتر من
رنگ ان خاکستری گشت .رنگ مغزی جوهری بود
مغز من خاکستری بود
مثل دود و مثل سیگار
له شده بر پای بسیار
دفترم مانند مغزم
تک درختی جنگلی بود
پاییز 93
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۴ ساعت 14:27 توسط Sohaila azarakhsh
|